تبليغاتX
جامعه شناسی

جامعه شناسی

جامعه شناسی نسیم شهر

بلوار نسیم شهر

تصویری از بلوار اصلی نسیم شهر

 این بلوار شهر نسیم شهر است که شهرداری آن را با عقب نشینی نصف و نیمه که شهروندان انجام داده اند توانسته ایجاد کند این بلوار مزایا و معایب فراوانی دارد ؟ شما می توانید مزایا یا معایب این بلوار را نام ببرید؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:6  توسط عبدا.. بهلولی  | 

برگزاري همايش ويژه كنكوريها

در هفته آينده روز چهارشنبه مورخه ۲۵/۲/۱۳۸۷گروه آموزشي نسيم دانش در نظر دارد كه به برقراري همايشي براي كنكوريها با حضور رتبه هاي برتر كنكور كه داراي رتبه هاي ۱؛۳؛۴از دانشگاه هاي تهران ؛شهيد بهشتي و با حضور مربيان و معلمان برجسته كنكور انجام خواهد شد لذا از شما دوستان عزيز تقاضا مي شود در اين همايش شركت كنيد . لازم به ذكر است كه همايش در رباط كريم برگزار مي گردد. بروشورهاي تبليغاتي در اختيار شما عزيزان قرار خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:6  توسط عبدا.. بهلولی  | 

شهروندي در نسيم شهر

شهروندي شكلي از هويت سياسي است كه وظايف . حقوق اجتماعي افراد را در جماعتهاي سياسي تعريف مي كند .

مفهوم شهروندي همانند بسياري از واژه‌ها و اصطلاحات تعاريف و تفاسير متعددي دارد .

از نظر ارسطو شهروند كسي است كه به طور دائم در اجراي عدالت و حفظ دولت سهيم مي‌شود (ارسطو1275-101) آقاي تي.اچ.مارشال در تعريف شهروندي به اصل بهره‌وري از مجموعه حقوق سه گانه اشاره مي‌كند كه بواسطه ايجاد نهادهاي مناسب توسعه خواهد يافت .

از ديدگاه برايان ترند و پيترها ميلتون به مفهوم مجموعه‌اي از حقوق يا وظايف معرف سياسي – اجتماعي است و نتيجه آن چيزي است كه منافع جمعي را به گروه‌هاي اجتماعي ، خانواده و افراد تخصيص مي‌دهد. رالف دارند و رف گفته‌‌است: ‌احتمالا هيچ مفهوم يا ايده ديگري به اندازه شهروندي در تاريخ انسان با خواسته‌هاي او براي برابري و آزادي تركيب نمي‌شود، اما چنين تركيبهايي ايستا نيستند . اين صاحبنظر نقش شهروند را در سه عنصر زير بيان نموده است :

1-       مجموعه حقوق برابر براي كسانيكه آن را حفظ مي‌كنند.

2-       فرصتهاي مشاركت در زندگي اجتماعي

3-       حقوق مكفي و عمومي مربوط به اعضاي يك جامعه با مرزهاي مشخص

لذا شهر شهروندمدار بايد ويژگيهايي از جمله:آرامش ، همدلي ، حل مشكلات و پاسخگويي به اعتماد شهروندان را سرلوحه فلسفه وجودي خود نمايد .

2- آرامش:

شهر شهروند مدار آرامش گستر است . آرامش و قرار بستر شكوفايي استعدادهاي انساني است . آرامش بعنوان يك فرآيند بايد در ابعاد اجتماعي ،فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي ، حقوقي و كالبدي متبلور گردد.

2/1- آرامش در بعد اجتماعي:

تعبيه ساز و كارهاي آموزش به منظور ارتقاء سطح آگاهيهاي اجتماعي در جهت ارتقاء بينش و توانمندسازي شهروندان و جلب ايشان در فرايند مشاركت پذيري و حضور در عرصه‌هاي تصميم سازي امورات شهري ،تعاملات اجتماعي را تعميق نموده و مسئوليت پذيري را نهادينه مي‌نمايد. و بدينسان شعار شهر ما خانه ماست مصداق مي‌يابد.

2/2- آرامش در بعد فرهنگي :

 شهر و شهروند در تعامل با يكديگر هويت مي‌پذيرند . شهر ظرف است و شهروندان مظروف . هر دو مكمل هم‌اند و شخصيت مشترك ايشان در باورهاي فرهنگي و ارزشهاي معنوي شكل مي‌گيرد.

2/3 – آرامش در بعد سياسي :

بستر سازي در جهت ايجاد حق انتخاب كردن و تامين امنيت روحي و بهداشت رواني و حرمت به آزاديهاي مطرح در قانون اساسي زمينه را جهت حضور و مشاركت جدي شهروند فراهم مي‌سازد.

2/4 – آرامش در بعد اقتصادي:

ايجاد ساز و كارهاي لازم و تمهيدات مناسب در جهت فقر زدايي و تعبيه بسترهاي رفاهي در جهت فراخ بال نمودن و آسودگي شهروند از دغدغه‌هاي صعب تامين معاش و دل‌مشغوليهاي ناشي از عدم تامين اجتماعي آتي . نهايتا بيگانه شدن شهروند با پديده فقر.

2/5- آرامش در بعد حقوقي:

احترام به حقوق همديگر و رعايت حق تقدم در الزامات اجتماعي و تفكيك حريم عمومي از حريم خصوصي و نهادينه نمودن خدمت در هر دو حريم.

2/6- آرامش در بعد كالبدي:

شهرهاي هاله‌ دار شهروند را در بر بگيرد. با ايجاد و پوشش همه جانبه امنيت روحي و رواني ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي و اقتصادي شهروند را تضمين مي‌نمايد . ساختارهاي شهري مبتني بر نيازهاي آحاد شهروندان طراحي و اجرا مي شود . فرايند معماري بومي را خاستگاه شهروند عملياتي نموده و شهر مامن شهروند مي‌گردد و بدين سان آرامش در مصاديقي همچون:

·          شهر پاك به دور از آلودگيهاي آب و هوا

·          شهر نظيف به دور از مشكلات زيست محيطي

·          شهر روان به دور از معضلات حمل و نقل ترافيكي

·          شهر شاد به دور از مناقشات روزمرگي

·          شهر مرفه به دور از فقر اقتصادي تجلي مي يابد

4-       همدلي :

ضرورت همدلي آگاهي است و اين نيازمند شناخت است . شناخت فضا و محيط پيرامون همدلي منجر به افزايش شادابي و نهايتا وفاق گسترده در عرصه‌هاي شهرنشيني مي‌گردد . همدلي روحيه تعاون و همكاري و همياري را در ميان آحاد شهروندان نهادينه ساخته و عزم ايشان را در جهت ساخت شهري و بهتر نگه داشت آن جزم مي‌نمايد.

زير چتر همدلي تفكيك حريمهاي خصوصي و عمومي غنيمت يافته و حريم خصوصي شهروندان رعايت مي‌گردد.

حريم خصوصي بنابرنظرهاي مرهون الكس ويستين (merhon alex vestane) عملكردهاي اساسي به شرح زير را شامل مي شود.

3/1- حريم خصوصي به طور كاملا آشكار به ارتباطات (تعامل) متقابل وابسته است .

3/2- حريم خصوصي ارتباط نزديك با حس كنترل يا فرد مختاري ما دارد.

3/3- حريم خصوصي براي حس هويت، مهم است .

3/4- حريم خصوصي اجازه آزادسازي هيجانات را مي‌دهد.

4 – حل مشكلات

طراحي شهر و مبلمان شهري براي تك تك شهروندان مهم و حياتي است و عاملي در جهت تنظيم روح و روان آنهاست . اين طراحي از دو منظر قابل بررسي است:

4/1- طراحي از نظر اكولوژيك:

از نظر اكولوژيك فضاهاي پايدار و طراحي شده براي تقويت و پايدار كردن كيفيت محيط زندگي شهروندان بسيار موثر است . طراحي شهري به منظور پيشگيري از مشكلات مي تواند با توليد فضاهاي مستقل سبب :

·          جلوگيري كردن از آلودگي زمين

·          حفاظت از منابع آبي

·          هدايت و كنترل آبهاي سطحي

·          ايجاد و امكان قدم زدن(پياده روي)

·          دوچرخه سواري و استفاده از حمل و نقل عمومي در كاهش تكيه بر اتومبيل‌هاي شخصي و آلودگي هوا اثر داشته و در بهبود كيفيت محيط زندگي شهروندان ايفا نقش نمايد .

4/2- طراحي از نظر عدالت اجتماعي:

طراحي شهري خوب، امكان تغيير و بهبود فضاهاي شهري براي پاسخگويي به نيازهاي اقشار كم درآمد و توزيع بهره‌وريها و امكان دسترسي و كفايت و توانمند سازي شهروندان را محيا مي‌سازد.

5-      پاسخگويي به اعتماد مردم:

از نظر نايك دواس حكومتها تنها نمي توانند حكومت كنند ، بلكه براي اداره امور خود به ديگران متكي اند.

اداره مردم شهري بر چهار كنشگر عمده و ارتباط متقابل آنها استوار است . كه عبارتند از :

·          سطح حكومتي – بنگاههاي اقتصادي – سازمانهاي غير دولتي – افراد و خانوار

·          بدون همكاري هماهنگ اين چهار كنشگر اصلي عرصه‌هاي شهري ، اداره مردمي شهر غير ممكن مي گردد.

·          در اين رابطه  هاي‌هايدن سه دسته شرط را براي اداره مردمي شهر كار را و بهينه پيشنهاد نمود.

5/1 – اثرگذاري شهروندان و نظارت آنان (مشاركت)

5/2 – رهبري مسئول و پاسخگو(مديريت)

5/3- ادغام وهمبستگي اجتماعي (يكپارچگي / وفاق)

لذا پاسخگويي به اعتماد مردم ، تلاشي در جهت تحقق خواستها و مطالبات آنهاست . كه با توسعه توازن شهر و تعاون در توزيع منطق تاسيسات شهري به منظور كاهش نابرابريهاي ساختاري ، پاسخگويي به اعتماد شهروندان است.

Chris Barker ,  2004The sage dictionary of cultural studies , Sage publications.2004

به نظر شما همشهريان نسيم شهري شهر ما داراي كدام يك از مولفه هاي زير است.و يا در شهر ما مفهوم شهروندي وجود دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:57  توسط عبدا.. بهلولی  | 

مقاله در باره هویت در نسیم شهر

فصل اول :كليات

 

موضوع تحقيق

رابطه شكل گيری هویت اجتماعی و حاشيه نشينی در شهر نسيم شهر

درآمد

حاشيه نشيني از پيامد های توسعه  نا همسو و بدريخت در نظام شهر نشينی است .بيش از پنجاه درصد از جمعيت جهان در شهر ها سكونت دارند ؛فضاهای منطقه ای كه بستری گسترده از ساخت های خرد و كلان ارتباطی؛ تعارضات اجتماعی و خشونت های سازمان يافته را ترسيم می نمايد . بسياری از مسائل اجتماعی –اقتصادی و سياسی در كشورهای در حال توسعه ناشی از رشد و گسترش بدريخت نظامها و فضاهای شهر نشينی بوده است .(homer-dixon1995)در روند توسعه شهرنشينی به ويژه بعد از انقلاب صنعتی و قرن نوزدهم با دگرگونی ساختار اجتماعی – اقتصادی سنتی ؛توزيع نابرابر منابع و تسهيلات در فضای منطقه ای توسعه يافته است كه با وضع مناسبات نوين اجتماعی ؛زمينه ساز شكل گيری ساختار از ريخت افتاده ای از توسعه بوده ايم .در اين ساخت به نقل از چارلز آبرامز (محدوده های فاقد يا تقليل يافته ای از تسهيلات و خدمات شهری بوجود آمدند كه حاشيه نشينان بوده و در چرخه حاشيه نشينی دروازه با نان اجتماعی social gate keepers)ناميده شدند.(زاهدی 1382)زمانی كه ساختار توزيع كلان در توزيع سرمايه با ايجاد نابرابرِی برخی از فضاهای منطقه ای مثل روستاها و شهرهای كوچك را محروم می نمايد ؛به خلق پاره ای از نظامهای وابسته ؛حاشيه ای ؛عقب مانده؛ سكونتگاههای غيرقانونی و مهاجر دامن می زند.(حاشيه نشينی 2؛ شيخاوندی  1382)افراد حاشيه نشين كه از روستاها و شهرستانهای مختلف با فرهنگ و آداب رسوم متفاوت در اين شهر حاشيه نشين دور هم جمع شده و نوعی  پلوراليسم فرهنگی تشكيل داده اند . بدين صورت كه اين افراد با هويت مختلف دور كه از يك طرف به سرزمين مبدا و از يك طرف بايستی هويت جديد كه ناشی از شهر نشينی است بپذيرد كه به يك نوعی با تضاد فرهنگی برخورد می كند كه از يك طرف بايستی هم هويت قبلی خود را حفظ كرده و يا هويت جديد را بپذيرد .دراين پژوهش سعی داريم كه به ترسيم و تحليلی از شكل گيرِی هويت در اين شهر حاشيه ای بپردازيم.

طرح مسئله

بدون هویت اجتماعی نمی توان از وجود اجتماع صحبت کرد. یعنی بدون وجود چهارچوب های مشخصی که شباهت ها و تفاوت ها را آشکار می سازد ، افراد یک جامعه امکان برقراری ارتباطی معنادار و مستمر را میان خود نخواهند داشت . نهادهای دولتی و غیر دولتی ، اجتماعات سیاسی و فرهنگی ، باشگاه های اجتماعی و هنری باورها و سنت ها ، و حتی چگونگی احساس تعلق و شیوه های پیوند به یک گروه بندی های هویتی ، همه و همه عواملی هستند که به نوعی هم در تبیین و هم در انعکاس هویت اجتماعی سهیم هستند. و انسانها بر مبنای مصرف فرهنگی که سرمایه فرهنگی را شکل می دهد هویت اجتماعی خاص (متناسب با سرمایه فرهنگی می گیرد) خود را در جامعه شکل می دهد. بدليل اينكه در شهر حاشيه نشين هويت صورت گرفته به صورت دوگانه است يعنی از يك طرف فرد حاشيه نشين نسبت به هويتی كه در روستا يا شهرستان مبدا داشته و از يك طرف هويتی كه در شهر جديد كه ناشی از برخورد با فرهنگ های مختلف و يا خرده فرهنگ های مختلف كه در اين شهر حاشيه ای وجود دارد برخورد كرده و به ناچار يك سری از اين خرده فرهنگ ها را پذيرفته است هر چند بايد گفت كه در ابتدای امر اكثر بزرگسالان با اين تغييرات مقابله كرده ولی بدليل نزديكی و همچنين صرف كردن زمان بيشتری از وقت يا زندگی خود در مادر شهر تهران باعث شده كه اين فرد حاشيه نشين با اين تغييرات كنار آمده و آنها را بپذيرد .بايد عنوان كنم كه هويت اجتماعی كه در اين شهر پذيرفته شده به صورت متعارض يا دوگانه است طوری كه باعث شده شهروند غير مسئول و همچنين شهروندی كه احساس تعلقی نسبت به محل زندگی خود ندارد چرا كه حس تلقی ندارد . اكثر كسانی كه در اين شهر زندگی می كنند همان روستاييانی هستند كه از يك روستا باهم به اين شهر مهاجرت كرده و در اين شهر سكونت گزيده اند اما چيزی كه در اين شهر حاشيه مشهود است اين است كه هويت اجتماعی در اين شهر با يك نوع هويت قومی تعريف شده است بدين صورت كه در هويت تعريف شده و يا كيستی و چيستی در اين شهر همان روستا و يا شهرستان مورد نظر و سرزمين مبدا است كه اين شهروندان بيشتر خود را متعلق به همان روستا دانسته و بدليل اينكه شهر و يا تهران جذابيت خاص خود را داشته و يا به نوعی كار و امكانات بيشتری نسبت به روستا داشته مهاجرت كرده اند اما آن چيزی كه قابل ذكر است اين است كه در اين شهر حاشيه ای آن چيزی كه مهم است اين است كه اگر اقوام و آشنايان به شهر ديگر مهاجرت كنند حتما اقوام ديگر نيز بد آنجا كوچ خواهند كرد بدين صورت كه مي توان عنوان كرد كه حاشيه نشينی باعث شكل گيری هويت اجتماعی به صورت هويت قومی و قبيله ای شده است اما نكته مهمتر اين است كه بايد عنوان كنم كه هويت های ديگری شكل گرفته كه اين هويت در بين جوانان نسيم شهری می توان يافت بدين صورت كه جوان نسيم شهری از يك طرف خود را منسوب به والدين و يا فرهنگ و آداب رسوم والدين خود مي بيند و از يك طرف به دليل اينكه دائما در مادر شهر يعنی تهران رفت وآمد كرده و با فرهنگ تهرانی مواجه می شود و بر سر دوراهی مانده است كه بايد فرهنگ خود و يا پدر و مادر خود را بپذيرد بدين معنی كه وقتی از خود می پرسد من كيستم مانده است كه چه جوابی بايد به خود بدهد و خود را چگونه تعريف كند . بدين صورت محقق در اين تحقيق بدنبال اين است كه بفهمد اولا هويت در اين شهر چگونه شكل گرفته و ثانيا آيا هويت در اين شهر با بحران مواجه است يا نه ؟

اهداف تحقق

هدف اصلی

هدف کلی از انجام این پژوهش ، سنجش میزان رابطه بین حاشيه نشينی و هویت (اجتماعی )می باشد.

هدف فرعی (جزئی)

سنجش میزان رابطه بین حاشيه نشينی  و هویت فردی می باشد.

سنجش میزان رابطه بین تعارض ارزشها و حاشيه نشينی  می باشد.

سنجش میزان رابطه بین اعتياد و هویت در حاشيه نشينی می باشد.

سنجش میزان رابطه بین هويت نسيم شهری و هویت قومی و قبيله ای) می باشد.

سنجش میزان رابطه بین گرايش به فرهنگ غربی و هویت دينی می باشد.

اهمیت و ضرورت تحقیق

از آنجا که شهر نسيم شهر یکی از مهاجر پذیر تر ین شهرهای کشور می باشد و بیش از 90 درصد ساکنین این شهر از روستاهای استان های آذری زبان ، کرد زبان ، لر زبان و... مهاجرت کرده اند. از یک سو  ساکنین این شهر با همان الگوهای  نهادینه شده روستایی و یا شهر-روستایی زندگی می کنند و به نوعی می توان گفت یک نوعی از پلورالیسم فرهنگی (زبان ، آداب و رسوم) در شهر حاکم است  از سوی دیگر کمبود امکانات فرهنگی و نهادهای علمی – فرهنگی در شهرک  شکل دهنده سرمایه فرهنگی و به نوعی هويت  می باشد. اهمیت و ضرورت تحقیق با توجه به کمبود اقلام فرهنگی و نهادها و موسسات فرهنگی در سطح شهر و همچنین فرهنگ های  متکثر (زبان ، آداب و رسوم) می باشد. از آنجا که جوانان نسيم شهری در معرض رفت وآمد در مادر شهر تهران و همچنين گسترده شدن رسانه ها و همچنين ماهواره ها و کسانی که عضو انجمن ها و                    

NGO ها فرهنگی كه در شهر به ندرت يافت می شود عملا جوانان نسيم شهری احساس تعلقی به شهر و يا گروه اجتماعی كه بتوانند هويت خود را بيابند ؛عقيم مانده است و هويت اين عده از جوانان بيشتر به صورت متعارض است لذا محقق بدنبال اين است كه بتواند هويت شكل گرفته در اين شهر را شناحته و تبيين كند .  جوانان كه در معرض مصرف فرهنگی فراوانی چه از سوی مادر شهر تهران و چه از سوی رسانه ها و چه از سوی فرهنگ والدين خود قرار دارند؛ جامعه هویت جدیدی را به آنها تحمیل می کند.

 

سوالات تحقيق

آيا بین رعايت نكردن مقررات رانندگی در نسيم شهر  و هویت اجتماعی رابطه مستقیم وجود دارد.

آيا بین سبك خوابگاهی بودن شهر  و هويت اجتماعی رابطه معکوس وجود دارد.

آيا بین عدم احساس تعلق شهروندان نسيم شهری‌ نسبت به شهر  و هویت قومی (زبانی و فرهنگ خاص ) رابطه مستقيم وجود دارد.

بین بی مسؤليت بودن شهروندان نسبت به شهر و هویت اجتماعی رابطه مستقیم وجود دارد.

آيا بین مشاركت (سياسی؛ اجتماعی ؛اقتصادی و فرهنگی )وهویت اجتماعی رابطه مستقیم وجود دارد.

آيا بين وجود اعتياد بالا و هويت اجتماعی رابطه مستقيم وجود دارد

 

تعریف مفاهیم اصلی

هويت:

كلمه هويت از نظر لغوی به معني ((هستي "وجود " ماهيت و سرشت )) است كه در اصطلاح علمی به معنای چيستی شناسی و يا كيستی شناسی است و هويت ملی به مثابه پديده ای سياسي اجتماعی زاده عصر جديد است كه به جای خلق و خو" خصيصه ملی رو به گسترش است.

برخي از انديشمندان هويت را عامل پيوند و تعلق فرد به گروه يا جامعه ای كه عضو آن است دانسته و برخی هويت را وجه تمايز اعضای يك جامعه از ديگران و تفكيك كننده( من و ما)از غير و ديگری است . هويت ملي تركيبی است از اين دو نظر و عبارت است از احساس تعلق و تعهد اعضای آن جامعه به رموز و نمادهای فرهنگی شامل هنجارها؛ ارزش ها؛ زبان "دين "ادبيات و تاريخ كه موجب تمايز آن از ديگر جوامع و همچنين انسجام و همبستگی اجتماع بزرگ ملی می شود. به اين معنی كه از يك سو با تاكيد بر مشتركات و شباهت ها ما را پيرامون محوري واحد مثل ايرانی بودن متحد می سازد و از سوی ديگر ما را از ديگران باز می شناساند.

شكل گيری هويت ‍

عده ای هويت را امری انباشتنی و تراكمی می دانند كه بر اثر گذشت زمان و وقوع حوادث های گوناگون و ماندگار ساختمان هويتی را متاثر می كند . يعنی هويت محصول تعامل و ارتباطات اجتماعی است كه اين روابط چند نوع است :الف- روابط سياسی

ب- روابط  اقتصادی يا مبادله ای ج- روابط فكري د- روابط عاطفی و محصول اين روابط عبارت خواهد بود از: توليد قدرت سياسی مشترك توليد ثروت مشترك" توليد دانش و باور مشترك و در نهايت توليد احساسات و عواطف مشترك.

اگر منظور از داشتن تعامل و ارتباطات اجتماعی ايجاد نوعی رابطه بين دو طرف به منظور دستيابی به هدف است . می توان با قدر تسامح ارتباطات اجتماعی را در رديف مشاركت قرار داد. زيرا مشاركت نيز كه به معنی همكاری برای رسيدن به يك هدف است

متضمن برقراری يك رابطه است پس می توان مشاركت را از عناصر سازنده هويت ملی دانست. مشاركت را نيز می توان مانند ارتباطات سازنده هويت در چند نوع خلاصه كرد: مشاركت سياسی "مشاركت اقتصادی و مشاركت مدنی كه در نتيجه ان افراد جامعه به قدرت مشترك "ثروت مشترك و باورها و ارزشهای  مشترك می رسند و به نظر می رسد اين مشاركت ها از عناصر مهم سازنده هويت ملی هستند .زيرا بسياری از انديشمندان دستيابی به هويت را در نتيجه تحقق شهروندی به شكل كامل آن می دانند.

تيلور می نويسد ((كشف هويت خويش به اين معنا نيست كه من ان را در خلاء به دست

می آورم . من آن را از طريق گفت و گويی پنهان و آشكار با ديگران به دست می آورم .. هويت من به طرز مهمی به روابط  گفتمانی  من با ديگران وابسته است. و يا عده ای ديگر معتقدند : هويت ملی را نمی توان بر اساس زبان دين و تاريخ مشترك تعريف كرد. زيرا اين تعريف دور شدن از واقعيت های تاريخی و اجتماعی را به همراه دارد. آن ها  می گويند در تعريف هويت ملی لازم است به مبارزات حق طلبانه و عدالت خواهانه طبقات محروم در تمام طول تاريخ توجه كرد. به عبارت ديگر مشاركت سياسی مردم برای احقاق حقوق خود مهم تر از داشتن زبان و دين مشترك برای ايجاد هويت ملی است. بنابراين ملاحظه می شود كه مشاركت نه تنها شرايط زندگی بهتر را برای انسان فراهم می كند "بلكه در دستيابی به هويت نيز نقش دارد.

و هويت از آنجايی كه نياز كيستی و چيستی ما و نيز احساس تعلق و وحدت ما را تامين می كند "از اهميت بالايی برخوردار است . به طوری كه امروزه كشورهای مختلف به دليل ابزارهای جديد ارتباطی مثل شبكه های ماهواره و اينترنت بحث از بحران هويت را موضوع اصلی خود قرار داده و در پی رفع موانع آن هستند .

در ايران نيز به دليل وجود خرده فرهنگ های مختلف گاهی وفاداری به انواع هويت های خرده محلی مثل طبقه قوم و نژاد می تواند در فرايند وفاداري به دولت ملی ايجاد مانع كند كه به نظر می رسد تحقق حقوق فرهنگی شهروندی و گسترش انواع مشاركت ها بتواند اين مساله را كه گاهي شكل تهديد پيدا می كند به فرصت تبديل سازد.

زيرا نه تنها هويت شخص از دلبستگی ها و هدف هايش جدا نيست بلكه اين دلبستگی ها و هدف ها هستند كه هويت او را شكل می دهند . هويت او از همان آغاز با نقش هايی كه وی به مثابه شهروند داشته پيوند خورده است . او در ميان ديگران به سر می برد و

سرگذشت زندگی او در سرگذشت جماعت هايی رقم خورده كه هويت او را شكل مي دهند حال اگر من در كشوری خارج از كشور خود زندگی كنم و از من سوال بپرسند كه شما كه هستيد ؟ در پاسخ اگر بگويم ايرانی هستم معلوم است كه هويت ملی من به درستی شكل گرفته است اما اگر بر حسب قوميت خود ترك بودن يا كرد بودن خود را ترك و . معرفی كنم . اين نشان می دهد كه هويت يابی با مشكل مواجه شده است زيرا تعريف هويت بر حسب تعهد به عضويت در ملت "طبقه "حزب سياسی يا ... بيانگر اين است كه هويت يابی چهارچوبی ارزش گذار در اختيار ما می گذارند كه اشياء رفتارها و آيين ها صرفا از طريق آن اهميت مي يابند و افراد بدون آن حيران و سرگردان خواهند بود . به طوری كه پرسش شما كه هستيد ؟ با ارائه نام " روابط خويشاوندي با ديگران " نقش اجتماعی و تعهدات و وفاداری ها  پاسخ می يابد .

حال اگر اين مسايل در پرتو قوميت  باشد و نه مليت " آيا ميتوان وحدت ملي يك جامعه را حفظ كرد ؟

واضح است كه چنين چيزی امكان ندارد به اين دليل به نظر می رسد گسترش مشاركت در سطح ملی راهكار مناسبی برای تضمين هويت ملی باشد.

از طرف ديگر اگر شهروندان در سطوح مختلف با جامعه و يا شهروندان ديگر مشاركت نداشته باشند يا به تعهدات شهروندی خود عمل نكنند می توان نتيجه گرفت كه هويت انها به درستی شكل نگرفته و نيز در آينده بحران های ديگری را تجربه خواهند كرد . زيرا عدم التزام آنها به تعهداتشان گاهی بيانگر احساس عدم تعلق به جامعه و يا عدم تاثير گذاری مشاركت آنها در جامعه است به عنوان مثال كسی كه در انتخابات شركت نمی كند و يا اعتقادي به تاثير رای خود بر ادامه حيات جامعه ندارد و يا اصلا تعلقی به جامعه خود ندارد كه در هر دو حالت اين فرد به دليل عدم مشاركت با شهروندان ديگر از يك واقعه تاريخی  و ملی دور شده و به همان نسبت كيستی او دچار تزلزل می شود زيرا همه ما به عنوان انسان های اجتماعی وضعيت های متعددی داريم مثل وضعيت جنسی " شغلی " سنی و ملی و ... كه جامعه برای هر وضعيت رفتارها و ايستارهايی را مشخص كرده حال اگر ما عليه انتظارات جامعه عمل كنيم شايد بتوانيم استقلالی انتزاعی را حفظ كنيم. اما مورد غضب و مقاومت هار جامعه نيز قرار خواهيم گرفت و در حالت عكس ان با از دست دادن فرديت تاييد جامعه را به دست خواهيم آورد با اين حال اگر چه جامعه شخصيت

وهويت ما را شكل می دهد اما اين امكان را نيز برای  ما فراهم می كند كه در شكل گيری جامعه موثر باشيم . به اين ترتيب مشاركت چه در دستيابی به هويت جمعی و ملی و چه در تاثير گذاری  بر جهت حركت جامعه و اهداف آن موثر خواهد بود و افراد می تواند از طريق آن هم تاييد جامعه را بدست آورند و هم اهداف جامعه را آن طور كه می خواهند تغيير دهند.

به عنوان مثال مشاركت سياسی را در نظر بگيريد . ما اگر در انتخابات شركت كنيم با رای خود علاوه بر اينكه قوت قلبی براي نمايندگان خود خواهيم بود و به آن ها با رای بالا انگيزه فعاليت بيشتری خواهيم داد در نتيجه اين مشاركت احساس همكاری و تعلق به

جامعه را نيز پيدا خواهيم كرد كه اين احساس خود در هويت يابی مال بسيار دخيل است از طرف ديگر اگر ما منتقد روند فعلی جامعه باشيم و يا از بعضی از اهداف نظام رضايت نداشته باشيم مجدد از طريق حقوق شهروندی خود و تشكيل حزب سياسی متناسب با اهدا خود می توانيم بر فرايند حركت جامعه تاثير گذاشته و آن را چنان كه می خواهيم حركت دهيم كه در اين حالت هم تعلق ما به يك حزب سياسی می تواند در امر هويت يابی ما نقش ايفا كند بنابراين چه ما موافق برنامه هار دولت باشيم و چه مخالف آن " با استفاده از حقوق شهروندی و داشتن مشاركت می توانيم بر آن نظارت داشته و در نتيجه اثر دهی و اثر پذيری هويت و كيستی خود را نيز آن چنانچه كه مطلوب جامعه و خود ماست پاسخ دهيم.

بحران هويت

يكی از مسائل عمده ای كه در سال های بعد از انقلاب به خصوص در سال های اخير توسط مسئولين و سياست  گذاران  فرهنگی مطرح بوده " مساله بحران هويت است اين بحران كه نتيجه تلاقی سه فرهنگ ايرانی اسلامی و غربی و تقابل آنها در برابر يكديگر طي سده های متمادي است " چالش ها و آسيب هار جدی را در شكل گيری هويت ايرانی بوجود آورده است . تقابل زندگی مدرن با سنت های بومی آنچنان روند شتاب آلودی به خود گرفته است كه فرصت جايگزينی فرهنگی و شكل گرفتم ساختارها و نهادهای منطبق بر مقتضيات زمانی و فرهنگ بومی را سلب كرده است . به طوری كه افراد جامعه و بخصوص نوجوانان و جوانان جامعه دشوارترين شرايط را از لحاظ اجتماعی شدن و فرهنگ پذيری تحمل می كنند و با نوعی نابهنجاری و يا حتی بی هنجاری دست به گريبانند .كه نتيجه آن بروز بحران هويت است .نمونه هايی از شاخص های بی هويتی جوانان را امروزه می توان در سطح جامعه مشاهده كرد .گرايش به موسيقی لوس آنجلسی و غربی ازنوع  تكنو " گرايش به مدهای غربي و وارداتی "گرايش به اعتياد و مصرف مواد مخدر " گرايش به بزهكاری و انحرافات اجتماعی ؛افزايش طلاق ؛ فحشا؛ سرقت"قتل و جنايت" انجام عمل منافی با عفت " شركت در مجالس لهو لعب" شرابخواری و قمار بازی" تماشای فيلم های مستهجن " پيدايش وندال ها " منفعل بودن در برای بی عدالتی ؛ كم توجهی و عدم علاقه به مسائل مذهبی " از خود بيگانگی نسبت به خود و پيرامون و هزاران مورد ديگر از مظاهر خود بيگانگی و بحران هويت در ميان نسل جوان جامعه است . اين مساله ابعاد وسيعتری به خود می گيرد به طوری كه به گزارش يكی از مسئولان روزانه 5 هزار كيلو مواد مخدر در تهران مصرف می شود و حداقل آمار رسمی نشان می دهد كه 12 ميليون نفر معتاد در سراسر كشور و حدود يكصد هزار زندانی مواد مخدر وجود دارد و ميانگين سن اعتياد به 18 سالگي رسيده است و اعتياد به درون مدارس نيز كشيده شده است. همچنين مسائل منكراتی  در سال 1377 نسبت به سال 1376 7سال كاهش سنی داشته كه از بيست و هفت سالگی به بيست سالگی رسيده است و قريب به 90 درصد دختران فراری به  فحشاء  آلوده می شوند و در ميان دختران و پسران همجنس بازی خشونت و سرقت در سنين كم رو به فزونی داشته است .

از سوی ديگر طی سالهای اخير با كاهش نرخ معنويت ئ سلامت روحي و روانی و توجه به ارزشهای انسانی و افزايش نرخ بر تفاوتی به ارزشهای

اسلامی و انقلابی مواجه بوديم (زم 1375"ص 4)همچنين ميزان طلاق در دهه سال 1370 با يك رشد فزاينده ای روبرو بوده است. به طوری كه در سال 1377با افزايش 109 درصدی نرخ خودكشی در كشور مواجه بوده ايم و در اين سال از هر 10نفر كه اقدام به خودكشی كرده اند 3 نفر ان موفق بوده است (همشهری ش 214"1379"ص 7)كليه مسائل مطرح شده مصداقی از بحران هويت در ميان افراد جامعه و بخصوص جوانان است كه می توان يكی ازدلايل بوجود آمدن چنين شرايطی را افزايش و بسط ارتباط جمعی و بوجود آمدن تضاد و تعارض در فرايند فرهنگ پذيری و ايجاد تعارض نقش ها در افراد دانست ) اريكسون در اين زمينه می گويد :عمده تر ين تكليف  يك نوجوان حل بحران (هويت در برابر سر درگمی ) است. (اسماعيلی "1380"ص 12

جوانان ممكن است در محيط خانوادگی خرده فرهنگی را بپذيرند و نقشی را ايفا كنند كه در مدرسه اجتماع و ديگر كانون های جامعه پذيری مجبور باشند خلاف آن نقش عمل كنند. بنابراين با نوعی تضاد و تعارض در فرهنگ پذيری در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی مواجهند و اين امر باعث می شود كه آنها به تصوير درستی از نقش و موجوديت خويش كه سر منشاء يك زندگی متعادل فردی اجتماعی است دست يابند . در واقع هويت احساس تعلق به جامعه است به گونه ای  كه در رفتار فرد تاثير می گذارد و اعضای يك گروه را از اعضای ديگر گروه ها  متمايز می نمايد . به عبارت ديگر هويت فرهنگی احساس همبستگی به جامعه و فرهنگ آن جامعه است به گونه اي كه در رفتار اعضاء تاثير گذارد. فرد در مقابل هنجارها و ارزش های جامعه خود احساس تعهد و تكليف می كند و در امور مختلف آن مشاركت می جويد و انتظارات جامعه را از خود پاسخ می دهد.

 

شاخص های بحران هويت

از خود بيگانگی يا بحران هويت درای شاخص های متعددی است كه از نظر

 (ملوين سيمين ) عبارتند از:

احساس بي قدرتی :حالتی فرد احساس بی اختياری نموده و قادر به تحت تاثير قرار دادن محيط اجتماعی خود نيست  .

احساس پوچی : احساسی كه شخص تصور می كند برای رفتارها و باورهای خود خطوط راهنمايی در اختيار ندارد . در واقع كسی كه دچار پوچی شده انتظار چندانی از رضايت بخش بودن رفتار خود در آينده ندارد .

احساس بي معياری : در اين حالت فرد احساس می كند برای رسيدن به هدف

های  ارزنده خود نيازی به وسايل نا مشروع دارد و برای رسيدن به هدف ها و تامين نيازهايی كه جامعه رد او به وجود آورده است دست به تلاش می زند و راه هايی را براي رسيدن به هدف هايش انتخاب می كند كه جامعه آنها را تاييد نمی كند . در اين حالت چون فرد نمی تواند از طريق مشروع به هدف هايش برسد ممكن است مشكل را در خود ببينند و دست به خود كشی بزند و يا به مواد مخدر پناه ببرد

جامعه گريزی :حالتی است كه افراد احساس می كند با ارزشها و هنجارهای جامعه بيگانه شده است . چنين فردی اعتقادی به شيوه كاركرد جامعه روابط و هدف هار خرد و كلان حاكم بر آن ندارد و چون فعالانه نمی تواند اين روابط و هدف ها را نفی كند با گوشه نشينی و انزوا خود را از گزند جامعه به حاشيه می كشاند . بسياری از مبتلايان به الكل و مواد مخدر اين حالت را تجربه می كنند .

جدايی از خويشتن ك حالتی كه فرد از خود بيگانه شده و نسبت به احساس واقعی "علاقه و باورهای خويش بيگانه می شود . اگر چه حكم دادن به اين كه جوانان ما هم اكنون دچار از خود بيگانگی و بحران هويت شده اند مستلزم آزمون دقيق شاخص های از خود بيگانگی در يك تحقيق علمی است " اما شواهد نشان می دهد كه هم اكنون جوانان جامعه ما كه قشر عظيمی از جمعيت كشور را تشكيل می دهند با اين معضل رو به رو شده اند و اين مساله می رود تا ابعاد گسترده ای به خود بگيرد. (ستوده "1372"ص 52)

هویت اجتماعی

 جنکینز : هویت اجتماعی را می توان شیوه هایی که به واسطه آنها افراد و جمع های اجتماعی "خود"  از افراد و اجتماعات "دیگر" به واسطه رابطه ای قاعده مند از نسبت های شباهت و تفاوت متمایز می شوند تعریف کرد. و انواع هویت مورد بررسی در این پژوهش شامل هویت فردی ، هویت خانوادگی ، هویت قومی ، هویت محلی و هویت ملی می باشد.

 

 

 

ادبيات و پيشينه تحقيق

در مطالعات اكتشافي و اسنادي كه داشتم به نتايجي رسيدم كه بدانها در ايت پژوهش مي پردازم .

هويت:

كلمه هويت از نظر لغوی به معني ((هستي "وجود " ماهيت و سرشت )) است كه در اصطلاح علمی به معنای چيستی شناسی و يا كيستی شناسی است و هويت ملی به مثابه پديده ای سياسي اجتماعی زاده عصر جديد است كه به جای خلق و خو" خصيصه ملی رو به گسترش است.

برخي از انديشمندان هويت را عامل پيوند و تعلق فرد به گروه يا جامعه ای كه عضو آن است دانسته و برخی هويت را وجه تمايز اعضای يك جامعه از ديگران و تفكيك كننده( من و ما)از غير و ديگری است . هويت ملي تركيبی است از اين دو نظر و عبارت است از احساس تعلق و تعهد اعضای آن جامعه به رموز و نمادهای فرهنگی شامل هنجارها؛ ارزش ها؛ زبان "دين "ادبيات و تاريخ كه موجب تمايز آن از ديگر جوامع و همچنين انسجام و همبستگی اجتماع بزرگ ملی می شود. به اين معنی كه از يك سو با تاكيد بر مشتركات و شباهت ها ما را پيرامون محوري واحد مثل ايرانی بودن متحد می سازد و از سوی ديگر ما را از ديگران باز می شناساند.

شكل گيری هويت ‍

عده ای هويت را امری انباشتنی و تراكمی می دانند كه بر اثر گذشت زمان و وقوع حوادث های گوناگون و ماندگار ساختمان هويتی را متاثر می كند . يعنی هويت محصول تعامل و ارتباطات اجتماعی است كه اين روابط چند نوع است :الف- روابط سياسی ب-روابط  اقتصادی يا مبادله ای ج- روابط فكري د- روابط عاطفی و محصول اين روابط عبارت خواهد بود از: توليد قدرت سياسی مشترك توليد ثروت مشترك" توليد دانش و باور مشترك و در نهايت توليد احساسات و عواطف مشترك.

اگر منظور از داشتن تعامل و ارتباطات اجتماعی ايجاد نوعی رابطه بين دو طرف به منظور دستيابی به هدف است . می توان با قدر تسامح ارتباطات اجتماعی را در رديف مشاركت قرار داد. زيرا مشاركت نيز كه به معنی همكاری برای رسيدن به يك هدف است متضمن برقراری يك رابطه است پس می توان مشاركت را از عناصر سازنده هويت ملی دانست. مشاركت را نيز می توان مانند ارتباطات سازنده هويت در چند نوع خلاصه كرد: مشاركت سياسی "مشاركت اقتصادی و مشاركت مدنی كه در نتيجه ان افراد جامعه به قدرت مشترك "ثروت مشترك و باورها و ارزشهای  مشترك می رسند و به نظر می رسد اين مشاركت ها از عناصر مهم سازنده هويت ملی هستند .زيرا بسياری از انديشمندان دستيابی به هويت را در نتيجه تحقق شهروندی به شكل كامل آن می دانند.

تيلور می نويسد ((كشف هويت خويش به اين معنا نيست كه من ان را در خلاء به دست

می آورم . من آن را از طريق گفت و گويی پنهان و آشكار با ديگران به دست می آورم .. هويت من به طرز مهمی به روابط  گفتمانی  من با ديگران وابسته است. و يا عده ای ديگر معتقدند : هويت ملی را نمی توان بر اساس زبان دين و تاريخ مشترك تعريف كرد. زيرا اين تعريف دور شدن از واقعيت های تاريخی و اجتماعی را به همراه دارد. آن ها  می گويند در تعريف هويت ملی لازم است به مبارزات حق طلبانه و عدالت خواهانه طبقات محروم در تمام طول تاريخ توجه كرد. به عبارت ديگر مشاركت سياسی مردم برای احقاق حقوق خود مهم تر از داشتن زبان و دين مشترك برای ايجاد هويت ملی است. بنابراين

ملاحظه می شود كه مشاركت نه تنها شرايط زندگی بهتر را برای انسان فراهم می كند "بلكه در دستيابی به هويت نيز نقش دارد.

و هويت از آنجايی كه نياز كيستی و چيستی ما و نيز احساس تعلق و وحدت ما را تامين می كند "از اهميت بالايی برخوردار است . به طوری كه امروزه كشورهای مختلف به دليل ابزارهای جديد ارتباطی مثل شبكه های ماهواره و اينترنت بحث از بحران هويت را موضوع اصلی خود قرار داده و در پی رفع موانع آن هستند .

خرده محلی مثل طبقه قوم و نژاد می تواند در فرايند وفاداري به دولت ملی ايجاد مانع كند كه به نظر می رسد تحقق حقوق فرهنگی شهروندی و گسترش انواع مشاركت ها بتواند اين مساله را كه گاهي شكل تهديد پيدا می كند به فرصت تبديل سازد.

زيرا نه تنها هويت شخص از دلبستگی ها و هدف هايش جدا نيست بلكه اين دلبستگی ها و هدف ها هستند كه هويت او را شكل می دهند . هويت او از همان آغاز با نقش هايی كه وی به مثابه شهروند داشته پيوند خورده است . او در ميان ديگران به سر می برد و

سرگذشت زندگی او در سرگذشت جماعت هايی رقم خورده كه هويت او را شكل مي دهند حال اگر من در كشوری خارج از كشور خود زندگی كنم و از من سوال بپرسند كه شما كه هستيد ؟ در پاسخ اگر بگويم ايرانی هستم معلوم است كه هويت ملی من به درستی شكل گرفته است اما اگر بر حسب قوميت خود ترك بودن يا كرد بودن خود را ترك و . معرفی كنم . اين نشان می دهد كه هويت يابی با مشكل مواجه شده است زيرا تعريف هويت بر حسب تعهد به عضويت در ملت "طبقه "حزب سياسی يا ... بيانگر اين است كه هويت يابی چهارچوبی ارزش گذار در اختيار ما می گذارند كه اشياء رفتارها و آيين ها صرفا از

طريق آن اهميت مي يابند و افراد بدون آن حيران و سرگردان خواهند بود . به طوری كه پرسش شما كه هستيد ؟ با ارائه نام " روابط خويشاوندي با ديگران " نقش اجتماعی و تعهدات و وفاداری ها  پاسخ می يابد .

حال اگر اين مسايل در پرتو قوميت  باشد و نه مليت " آيا ميتوان وحدت ملي يك جامعه را حفظ كرد ؟

واضح است كه چنين چيزی امكان ندارد به اين دليل به نظر می رسد گسترش مشاركت در سطح ملی راهكار مناسبی برای تضمين هويت ملی باشد.

از طرف ديگر اگر شهروندان در سطوح مختلف با جامعه و يا شهروندان ديگر مشاركت نداشته باشند يا به تعهدات شهروندی خود عمل نكنند می توان نتيجه گرفت كه هويت انها به درستی شكل نگرفته و نيز در آينده بحران های ديگری را تجربه خواهند كرد . زيرا عدم التزام آنها به تعهداتشان گاهی بيانگر احساس عدم تعلق به جامعه و يا عدم تاثير گذاری مشاركت آنها در جامعه است به عنوان مثال كسی كه در انتخابات شركت نمی كند و يا اعتقادي به تاثير رای خود بر ادامه حيات جامعه ندارد و يا اصلا تعلقی به جامعه خود ندارد كه در هر دو حالت اين فرد به دليل عدم مشاركت با شهروندان ديگر از يك واقعه تاريحی  و ملی دور شده و به همان نسبت كيستی او دچار تزلزل می شود زيرا همه ما به عنوان انسان های اجتماعی وضعيت های متعددی داريم مثل وضعيت جنسی " شغلی " سنی و ملی و ... كه جامعه برای هر وضعيت رفتارها و ايستارهايی را مشخص كرده حال اگر ما عليه انتظارات جامعه عمل كنيم شايد بتوانيم استقلالی انتزاعی را حفظ كنيم. اما مورد غضب و مقاومت هار جامعه نيز قرار خواهيم گرفت و در حالت عكس ان با از دست دادن فرديت تاييد جامعه را به دست خواهيم آورد با اين حال اگر چه جامعه شخصيت

وهويت ما را شكل می دهد اما اين امكان را نيز برای  ما فراهم می كند كه در شكل گيری جامعه موثر باشيم . به اين ترتيب مشاركت چه در دستيابی به هويت جمعی و ملی و چه در تاثير گذاری  بر جهت حركت جامعه و اهداف آن موثر خواهد بود و افراد می تواند از طريق آن هم تاييد جامعه را بدست آورند و هم اهداف جامعه را آن طور كه می خواهند تغيير دهند.

به عنوان مثال مشاركت سياسی را در نظر بگيريد . ما اگر در انتخابات شركت كنيم با رای خود علاوه بر اينكه قوت قلبی براي نمايندگان خود خواهيم بود و به آن ها با رای بالا انگيزه فعاليت بيشتری خواهيم داد در نتيجه اين مشاركت احساس همكاری و تعلق به

جامعه را نيز پيدا خواهيم كرد كه اين احساس خود در هويت يابی مال بسيار دخيل است از طرف ديگر اگر ما منتقد روند فعلی جامعه باشيم و يا از بعضی از اهداف نظام رضايت نداشته باشيم مجدد از طريق حقوق شهروندی خود و تشكيل حزب سياسی متناسب با اهدا خود می توانيم بر فرايند حركت جامعه تاثير گذاشته و آن را چنان كه می خواهيم حركت دهيم كه در اين حالت هم تعلق ما به يك حزب سياسی می تواند در امر هويت يابی ما نقش ايفا كند بنابراين چه ما موافق برنامه هار دولت باشيم و چه مخالف آن " با استفاده از حقوق شهروندی و داشتن مشاركت می توانيم بر آن نظارت داشته و در نتيجه اثر دهی و اثر پذيری هويت و كيستی خود را نيز آن چنانچه كه مطلوب جامعه و خود ماست پاسخ دهيم.

 

بحران هويت

يكی از مسائل عمده ای كه در سال های بعد از انقلاب به خصوص در سال های اخير توسط مسئولين و سياست  گذاران  فرهنگی مطرح بوده " مساله بحران هويت است اين بحران كه نتيجه تلاقی سه فرهنگ ايرانی اسلامی و غربی و تقابل آنها در برابر يكديگر طي سده های متمادي است " چالش ها و آسيب هار جدی را در شكل گيری هويت ايرانی بوجود آورده است . تقابل زندگی مدرن با سنت های بومی آنچنان روند شتاب آلودی به خود گرفته است كه فرصت جايگزينی فرهنگی و شكل گرفتم ساختارها و نهادهای منطبق بر مقتضيات زمانی و فرهنگ بومی را سلب كرده است . به طوری كه افراد جامعه و بخصوص نوجوانان و جوانان جامعه دشوارترين شرايط را از لحاظ اجتماعی شدن و فرهنگ پذيری تحمل می كنند و با نوعی نابهنجاری و يا حتی بی هنجاری دست به گريبانند .كه نتيجه آن بروز بحران هويت است .نمونه هايی از شاخص های بی هويتی جوانان را امروزه می توان در سطح جامعه مشاهده كرد .گرايش به موسيقی لوس آنجلسی و غربی ازنوع  تكنو " گرايش به مدهای غربي و وارداتی "گرايش به اعتياد و مصرف مواد مخدر " گرايش به بزهكاری و انحرافات اجتماعی ؛افزايش طلاق ؛ فحشا؛ سرقت"قتل و جنايت" انجام عمل منافی  با عفت " شركت در مجالس لهو لعب" شرابخواری وقمار بازی" تماشای فيلم های مستهجن " پيدايش وندال ها " منفعل بودن در برای بی عدالتی " كم توجهی و عدم علاقه به مسائل مذهبی " از خود بيگانگی نسبت به خود و پيرامون و هزاران مورد ديگر از مظاهر خود بيگانگی و بحران هويت در ميان نسل جوان جامعه است . اين مساله ابعاد وسيعتری به خود می گيرد به طوری كه به گزارش يكی از مسئولان روزانه 5 هزار كيلو مواد مخدر در تهران مصرف می شود و حداقل آمار رسمی نشان می دهد كه 12ميليون نفر معتاد در سراسر كشور و حدود يكصد هزار زندانی مواد مخدر وجود دارد و ميانگين سن اعتياد به 18 سالگي رسيده است و اعتياد به درون مدارس نيز كشيده شده است. همچنين مسائل منكراتی  در سال 1377 نسبت به سال 1376 7سال كاهش سنی داشته كه از بيست و هفت سالگی به بيست سالگی رسيده است و قريب به 90 درصد دختران فراری به  فحشاء  آلوده می شوند و در ميان دختران و پسران همجنس بازی خشونت و سرقت در سنين كم رو به فزونی داشته است .

از سوی ديگر طی سالهای اخير با كاهش نرخ معنويت ئ سلامت روحي و روانی و توجه به ارزشهای انسانی و افزايش نرخ بر تفاوتی به ارزشهای

اسلامی و انقلابی مواجه بوديم (زم 1375"ص 4)همچنين ميزان طلاق در دهه سال 1370 با يك رشد فزاينده ای روبرو بوده است. به طوری كه در سال 1377با افزايش 109 درصدی نرخ خودكشی در كشور مواجه بوده ايم و در اين سال از هر 10نفر كه اقدام به خودكشی كرده اند 3 نفر ان موفق بوده است (همشهری ش 214"1379"ص 7)كليه مسائل مطرح شده مصداقی از بحران هويت در ميان افراد جامعه و بخصوص جوانان است كه می توان يكی ازدلايل بوجود آمدن چنين شرايطی را افزايش و بسط ارتباط جمعی و بوجود آمدن تضاد و تعارض در فرايند فرهنگ پذيری و ايجاد تعارض نقش ها در افراد دانست ) اريكسون در اين زمينه می گويد :عمده تر ين تكليف  يك نوجوان حل بحران (هويت در برابر سر درگمی ) است. (اسماعيلی "1380"ص 12

جوانان ممكن است در محيط خانوادگی خرده فرهنگی را بپذيرند و نقشی را ايفا كنند كه در مدرسه اجتماع و ديگر كانون های جامعه پذيری مجبور باشند خلاف آن نقش عمل كنند. بنابراين با نوعی تضاد و تعارض در فرهنگ پذيری در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی مواجهند و اين امر باعث می شود كه آنها به تصوير درستی از نقش و موجوديت خويش كه سر منشاء يك زندگی متعادل فردی اجتماعی است دست يابند . در واقع هويت احساس تعلق به جامعه است به گونه ای  كه در رفتار فرد تاثير می گذارد و اعضای يك گروه را از اعضای ديگر گروه ها  متمايز می نمايد . به عبارت ديگر هويت فرهنگی احساس همبستگی به جامعه و فرهنگ آن جامعه است به گونه اي كه در رفتار اعضاء تاثير گذارد. فرد در مقابل هنجارها و ارزش های جامعه خود احساس تعهد و تكليف می كند و در امور مختلف آن مشاركت می جويد و انتظارات جامعه را از خود پاسخ می دهد.

 

 

 

شاخص های بحران هويت

از خود بيگانگی يا بحران هويت درای شاخص های متعددی است كه از نظر(ملوين سيمين ) عبارتند از:

احساس بي قدرتی :حالتی فرد احساس بی اختياری نموده و قادر به تحت تاثير قرار دادن محيط اجتماعی خود نيست  .

احساس پوچی : احساسی كه شخص تصور می كند برای رفتارها و باورهای خود خطوط راهنمايی در اختيار ندارد . در واقع كسی كه دچار پوچی شده انتظار چندانی از رضايت بخش بودن رفتار خود در آينده ندارد .

احساس بي معياری : در اين حالت فرد احساس می كند برای رسيدن به هدف

های  ارزنده خود نيازی به وسايل نا مشروع دارد و برای رسيدن به هدف ها و تامين نيازهايی كه جامعه رد او به وجود آورده است دست به تلاش می زند و راه هايی را براي رسيدن به هدف هايش انتخاب می كند كه جامعه آنها را تاييد نمی كند . در اين حالت چون فرد نمی تواند از طريق مشروع به هدف هايش برسد ممكن است مشكل را در خود ببينند و دست به خود كشی بزند و يا به مواد مخدر پناه ببرد

جامعه گريزی :حالتی است كه افراد احساس می كند با ارزشها و هنجارهای جامعه بيگانه شده است . چنين فردی اعتقادی به شيوه كاركرد جامعه روابط و هدف هار خرد و كلان حاكم بر آن ندارد و چون فعالانه نمی تواند اين روابط و هدف ها را نفی كند با گوشه نشينی و انزوا خود را از گزند جامعه به حاشيه می كشاند . بسياری از مبتلايان به الكل و مواد مخدر اين حالت را تجربه می كنند .

جدايی از خويشتن ك حالتی كه فرد از خود بيگانه شده و نسبت به احساس واقعی "علاقه و باورهای خويش بيگانه می شود . اگر چه حكم دادن به اين كه جوانان ما هم اكنون دچار از خود بيگانگی و بحران هويت شده اند مستلزم آزمون دقيق شاخص های از خود بيگانگی در يك تحقيق علمی است " اما

شواهد نشان می دهد كه هم اكنون جوانان جامعه ما كه قشر عظيمی از جمعيت كشور را تشكيل می دهند با اين معضل رو به رو شده اند و اين مساله می رود تا ابعاد گسترده ای به خود بگيرد. (ستوده "1372"ص 52)

 

 

 

علل بحران هويت

بروز بحران هويت در كشورمان و در شرايط كنونی می تواند دلايل متعدد و پيچيده اي داشته باشد كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم بر جريان بی هويتی فرد اثر می گذارد . اين عوامل عبارتند از:

1:توسعه نامتوازن و تاخر فرهنگی : مهم تر ين علل بحران هويت ناشی از

اصلاحات ناقص و توسعه نامتوازن در كشور است . در توسعه نامتوازن نوعی تقسيم كار بر اساس هنجارهای غير بومی انجام می گيرد كه به سختی جايگاهی براي پذيرش و درونی شدن در فرد و اجتماع خواهد يافت. همين امر باعث اختلال در شئون جامعه " سردرگمی نابسامانی و بي هويتی افراد مي گردد .به تعبير ديگر توسعه نامتوازن باعث پس افتادگی فرهنگی می شود .

2:افزايش جمعيت :رشد سريع جمعيت سازش و تطابق و تعادل اجتماعی را برهم می زند و از اين حيث باعث بحران هويت می شود . از طريق جمعيتی كه به لحاظ ساختار هرم سنی جوان است. به دليل داشتن خصايص  خاص جوانی و بلوغ گ بيشتر دستخوش اين بحران می شود . جامعه ايران به دليل رشد سريع جمعيت و جوان بودن بستر لازم را برای بروز چنين بحرانی  دارد

3:فقر و نابرابری :وجود فقر و نابرابری اجتماعی در كشور از مشروعيت نظام می كاهد حس بي اعتمادی ميان افراد را دامن می زند و افول هنجارهای اخلاقی و از هم گسيختگی اجتماعی را بوجود می اورد . در اين هنگام زمينه برای از خود بيگانگی فرد با افراد و ساختارها ‍ی جامعه فراهم می شود و اگر اين وضعيت ادامه يابد در حالت پيشرفته " بی نظمی بوجود می ايد و در نهايت

باعث بحران هويت می گردد .

:تزاحم يا شكاف نسلی : يكی ديگر از علل هار بحران هويت وجود شكاف و تضاد بين نسلی  است . تضاد بين نسلی به معنای اختلاف عميق ميان دو نسل مختلف است و بيشتر خود را در فرايند جامعه پذيری نمايان می سازد . در واقع هر آنچه در اين فرايند و انتقال ميراث فرهنگی " ارزشها و هنجارهای جامعه از نسلی به نسل ديگر موثر باشد می تواند در بروز شكاف نسلی موثر افتد براساس  تحقيقا ت انجام شده مهم تر ين نهادی كه در جامعه پذيری و انتقال ارزشها به فرد نقش دارد نهاد خانواده است . اگر به هر دليلی اين نهاد نتواند فرايند جامعه پذيری فرد را به طور صحيح و متعادلی برقرار كند. فرد را دچار نابسامانی كرده و در نهايت هويت يابی او را مختل می سازد .اگر در اين عرصه نهاد خانواده بتواند با سازگاری و هماهنگی با مقتضيات زمان به طور خلاقانه ای جامعه پذيری افراد را تسريع بخشد تزاحم نسلی كمتر مجال عرض اندام می يابد" ولی  اگر اين وظيفه را به نحو احسن انجام دهد با توجه به اينكه در دنيای امروزه فرزندان از طريق وسايل ارتباط جمعی و ماهواره ها به بسط ارتباطات درون اجتماع و بيرون اجتماعی مبادرت می ورزند و همواره و به طور فزاينده و شتاب آلوده اي در فرايند دگرگونی قرار گرفته اند  - محكوم می شود.  در ارزشها و هنجارهای جامعه كه اصلی تر ين كانون انتقال آن خانواده است جای خود را به عقايد و باورهای تازه می دهند در نتيجه تعادل سيستم برهم می خورد و تضاد نسلی درگيری و كشمكش روز به روز بيشتر می شود و جامعه پذيری فرد سخت تر می گردد و در نتيجه ؛هويت يابی فرد با بحران مواجه می گردد . (گزارش سازمان بهزيستی "ص 81)

5: آموزش و پرورش :پس از خانواده كه از لحاظ تاثير در جامعه پذيری در رتبه اول قرار دارد نوبت به نهاد آموزش و پرورش می رسد كه می تواند بر فرايند اجتماعی فرد موثر باشد اگر شيوه ای كه اين نظم جهت انتقال ميراث فرهنگی و اجتماعی شدن افراد به عهده گرفته منطبق بر ارزشها و هنجارهای جامعه ؛خانواده ؛فرد ؛ و مقتضيات زمان نباشد بدون شك ايجاد تضاد و دوگانگی در فرد كرده و او را در هويت يابی دچار نابسامانی می كند.

6:مهاجرت روستاييان به شهر :هر گونه تحرك جغرافيايی با دگرگونی هويت بومی و يافتن هويت جديد همراه است . هنگامی كه روستائيان مهاجرت می كنند و در واقع خرده فرهنگ و هويت سنتی و پيشين خود را ترك می گويند و وارد مرحله در مكان جديدی به نام شهر می شوند كه خود دارای خرده فرهنگ گوناگونی است دوگانگی كه ميان فرهنگ سنتی جوامع ابتدايی با خرده فرهنگ های متعدد  محدوده شهری وجود دارد . تضادهای فرهنگی تضادهای نقش ها " الگوها متعدد رفتاری بوجود می آورد كه به نوبه خود بر هويت يابی نسل های مهاجر و حتي به نسل هار بعد از آن نيز تاثير می گذارد و باعث بي نظمی و آشفتگی اخلاقی افراد می شود .

7:ضعف سيستم كنترل درونی و ضعف سيستم كنترل بيرونی ك كه در هر دو حالت كليه سيستم های كنترل درونی (وجدان فرد "ايمان و اعتقادات مذهبی " اخلاقيات و پايبندی ها " و سيستم های كنترلی بيرونی (قوانين مجازات ها و كليه نهادهايی كه به نحوی در برقراری نظم و كنترل اجتماعی موثرند ) ضعيف شده و كنش گر به طور صحيحی دست به انتخاب نمی زند و يا هيچ سيستم كنترل كننده

ای مانع از انتخابات نادرستش نمی كند و در نتيجه دچار سردرگمی و بحران هويت رخ می دهد.(شرفی "1379"ص171)

پيامدهای بحران هويت

بحران هويت نه تنها يكی از عوامل آسيب زای اجتماعی است بلكه دارای پيامدهای منفی نيز مي باشد كه عبارتند از : بحران آسيب های اجتماعی از قبيل بحران هويت ؛بحران طلاق؛ بحران بزهكاری و انواع انحرافات اجتماعی "بحران فرار مغزها " بحران بيكاری بحران در آموزش و پرورش از آن جهت كه فرد را به لحاظ درونی دچار اضمحلال می كند و بی هدفی رخوت و سستی و انزوا را بر او مستولي می سازد . بحران مهاجرت حتی بحران محيط زيست " از آنجايی كه محيط پيرامونی افراد را با مشكل مواجه كرده و امنيت روانی فرد را مضمحل می كند .

راه كارهای پيشگيری و درمان بحران هويت

1:احيای هويت اصيل ايرانی

2:جلوگيری از افزايش جمعيت و حفظ تعادل در سيستم جامعه

3:ريشه كردن بيكاری و ايجاد انگيزه فعاليت برای جوانان

4:اصلاح در نظام آموزش و پرورش به خصوص در سطح دبستان ها

5:فقر زدايی و زدودن شكاف های طبقاتی

6:جلوگيری از مهاجرت حساب نشده روستائيان به شهر به منظور جلوگيری از تداخل خرده فرهنگ روستاييان با شهرها و ايجاد تضاد نقش ها

7:به كارگيری و مشاركت افراد جامعه و بخصوص جوانان در مسائل مملكتی

8:ايجاد اوقات فراغت صحيح برای جوانان و هدايت آنان به مجراهای صحيح زندگی از طريق آموزش ايجاد پايگاه های فرهنگی و مراكز مشاوره (خاتمی "13741" ص 180)

 

متغیرها

در این پژوهش حاشيه نشينی  به عنوان متغیر مستقل و هویت اجتماعی و ابعاد هویت اجتماعی به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شده است.

فصل دوم

روش شناسی

فرضیات

بین رعايت نكردن مقررات رانندگی در نسيم شهر  و هویت اجتماعی رابطه مستقیم وجود دارد.

بین سبك خوابگاهی بودن شهر  و هويت اجتماعی رابطه معکوس وجود دارد.

بین عدم احساس تعلق شهروندان نسيم شهری‌ نسبت به شهر  و هویت قومی (زبانی و فرهنگ خاص ) رابطه مستقيم وجود دارد.

بین بی مسؤليت بودن شهروندان نسبت به شهر و هویت اجتماعی رابطه مستقیم وجود دارد.

بین مشاركت (سياسی؛ اجتماعی ؛اقتصادی و فرهنگی )وهویت اجتماعی رابطه مستقیم وجود دارد.

بين وجود اعتياد بالا و هويت اجتماعی رابطه مستقيم وجود دارد.

 

روش تحقیق

برای سنجش رابطه حاشيه نشينی و هویت اجتماعی از روش مصاحبه ؛مشاهده همرا با مشاركت ؛و مطالعات اكتشافی و اسنادی  استفاده خواهد شد . نحوه جمع آوری داده ها به صورت ارائه نتايج مصاحبه ها خواهد بود.

 

جامعه آماری و نمونه آماری

جامعه آماری این پژوهش جوانان و بزرگسالان نسيم شهری  می باشد و نمونه آماری تعداد 50الی 60 نفر از جوانان و بزرگسالانی كه در اتوبوس و همچنين در پاساژ ها و خيابانهای اصلی و همچنين در قهوه خانه های سنتی  شهر نسيم شهر  می باشد که به صورت تصادفی ساده انتخاب می شوند.

مشكلات تحقيق :

از مشكلاتي كه در اين تحقيق برخوردم مي توانم اين نكات را عنوان كنم كه اولا در مطالعات كتابخانه اي كه داشتم بايد عنوان كنم كه تعريف جامع و كاملي از هويت نشده بود و اكثر تعاريف مربوط به تعاريف روانشناسی  مي شد .

مشكل بعدی در مورد مصاحبه بود كه به دليل اينكه در اين تحقيق جامعه آماري من هم بزرگسالان و هم جوانان بودند بزرگسالان به دليل بيسوادی جوابهای ابتدايي می دادند و در كل برقرار ارتباط بسيار سخت بود .

 

فصل دوم :چارچوب نظري

اما در اين تحقيق  مساله اجتماعی  خود را با سه رويكرد جامعه شناسی تبين می كنم كه برگرفته از كتاب رويكرد های نظری هفتگانه  به مسائل اجتماعی است .

اولين رويكرد كه انگ زنی است بدين صورت كه اين نظريه بيان می دارد كه عنصر اصلی كه برچسب زدن است . كسانی قادر هستند برچسب بزنند كه دارای قدرت باشند .

آن چيزی كه باعث شده اكثر جوانان در اين شهر هويت خودشان يعنی همان هويت اجتماعی و احساس تعلق به نسيم شهر را كتمان كرده و يا حتی آن را انكار كنند انگ زنی است بدين صورت كه مادر شهر تهران به علت اينكه شهر در منطقه غير قانونی ساخته شده و يا خارج از محدوده است و همچنين به علت شورشی كه اين شهر بدليل كمبود امكانات اوليه زندگی خود انجام دادند( كه حتی دكتر جلائی پور در يكی از كلاسهای خود آن را جنبش اجتماعی می نامد )به مردم اين شهر در مادر شهر تهران برچسپ  وحشيت و يا بی فرهنگ ها و همچنين روستاييان و حتی به اسم شهری كه ليانشانپو[1]نيز می نامند . از نظر محقق دليل اصلی اينكه در اين شهر هويت اجتماعی نسيم شهری صورت نگرفته اين است كه در اين شهر به علت تحقير كردن و برچسب زدن مادر شهر تهران باعث شده كه شهروندان در اين شهر و مخصوصا جوانان هويت نسيم شهری خودشان را كتمان كنند .

اما هويت در نسيم شهر را از منظر رويكرد بي سازمانی اجتماعی بررسي مي نمايم دليل انتخاب اين رويكرد بدين صورت است كه چون اين ديدگاه تاكيدش بر روی مقررات است و چون در نسيم شهر با يك نوع بي مقرراتی و يا عدم وجود قانون مشخص و يا مقررات مشخص در سطح شهر روبرو هستيم . مد نظر قرار دادم . اكثر پاسخگويان نيز در اين مصاحبه عدم وجود قانون مشخص در اين شهر شكايت داشتند كه اكثرا اظهار می داشتند كه شهرداری خدماتی ارائه نمی دهد چرا كه اكثر كارمندان اولا بومی نبوده واگر هم هستند از آشنايان و اقوام شوراها هستند . و به نوعی از نبود مقررات در اين شهر شاكی بودند .

اما رويكرد بعدی كه استفاده خواهم كرد رويكرد  بر ساخت گرايي اجتماعي( soial construction) است . در ديدگاه بر ساخت گرايانه به پديده اي مساله اجتماعي گفته مي شود كه مشكل  زا  باشد شايع و قابل تغير دانسته شده و در جامعه نيز عزمي جدي براي تغير آن وجود داشته باشد . تنها زماني كه اين چهار ويژگي براي پديده اي در جامعه محقق شود . مساله اجتماعي شكل گرفته است.

چنانچه كه ديده مي شود رويكرد بر ساخت گرايي به واسطه تعريف خاصي كه از مساله اجتماعي ارائه مي دهد بيشتر يك رويكرد پسيني است بدين معنا كه يك مساله اجتماعي تنها پس از حل شدن يا انجام اقدامات قابل توجه در جهت حل ان " مساله بودن خود را بر پژوهشگر نمودار مي سازد و قبل از اين مرحله مساله دانستن يك پديده يا از جنس پيشگويي است يا پيش داوري . از اي منظر رويكرد بر ساخت گرايي بيشتر يك رويكرد عملگرايانه است كه با مطالعه دقيق فرايند موفقيت اميز بر ساخت يك مساله اجتماعي راهكارهاي مفيدي را جهت مساله كردن يك وضعيت به گروههاي ذينفع ارائه مي دهد .

در يك جمع بندي كلي مي توان گفت از ديدگاه بر ساخت گرايي اجتماعي " مسائل اجتماعي وجود ندارند بلكه بر ساختهconstructمي شوند . آنچه از ديدگاه اين رويكرد جالب است نه خود مساله اجتماعي بلكه فرايند مساله اجتماعي شدن يك پديده است چرا كه اگر اين اتفاق با موفقيت انجام پذيرد خود بخود گام هاي متعددي در جهت حل آن مساله اجتماعي برداشته شده است .

در اين ديدگاه چندان علل و عوامل شكل گيري يك مساله اجتماعي مهم نيست چرا كه مي توان آن را به اعتقاد يا نفع بخش ها يي از جامعه اسناد داد بدين معنا كه بخشي از جامعه معتقدند يا به نفعشان است كه يك پديده " مساله اجتماعي تلقي شود تا بتوانند از امكانات و بودجه و اقتدار عمومي در جهت از بين بردن پديده مورد بحث استفاده كنند از ديدگاه اين رويكرد همه مسائل اجتماعي پديده هايي هستند كه تنها مسائل اجتماعي دانسته مي شوند نه اينكه برخي مسائل واقعا مسائل اجتماعي باشند و برخي تنها ظاهر مساله اجتماعي تلقي شوند از اين منظر سر و ته همه مسائل اجتماعي يك كرباس است آن هم اين است كه پديده هاي خاصي به واسطه تلاش گروههاي خاصي به عنوان مساله اجتماعي شناخته مي شوند . به دليل همين رگ و ريشه مشترك يا همان علل و عوامل شكل گيري مشابه در همه مسائل اجتماعي است كه اين رويكرد نقطه تمركزش را بر روي فرايند مساله شدن يك پديده اجتماعي قرار مي دهد نه به اصلاح ريشه ها و عوامل شكل دهنده به آن پديده.

از نظر محقق مهم تر ين عملی كه باعث شده اين شهر همچنان توسعه و ارتقاء پيدا نكند اين است كه در اين شهر احساس تعلقی وجود ندارد تا به واسطه اين احساس شهروندان به فكر تغير اين حالت باشند هر چند كه شهروندان در سال 1374اين كار كردند ولی به دليل سركوب اين حركت شهروندان به نوعی با بی حسی روبرو شده و احساس بيگانگی در اين شهر می كنند  و به نوعی دچار يك نوع جامعه گريزی شده اند . بر رسانه ها و همچنين بر روزنامه ها و مسئولين است كه به فكر چاره باشند و به فكر اين باشند كه مصرف فرهنگی اين شهر را بالا برده تا بتوانند ايجاد هويت نسيم شهری بكنند تا بتوانند از طريق شهروندان و همچنين از طريق مشاركت آنان به فكر حل مشكل اين شهر باشند.

بخش دوم : يافته هاي ميداني

اما پس از اينكه به مصاحبه در اتوبوس و همچنين در پاساژها و قهوه خانه های سنتی پرداختم به نتايج زير رسيدم كه عبارتند از :

اينكه هويتی كه در اين شهر صورت گرفته به اين صورت است كه

بيشتر جوانان نسيم شهری خود را متعلق به شهر و يا نسيم شهر نمی دانند بلكه بيش از 80 درصد اين افراد در  پاسخ به اين سوال كه شما بچه كجا هستيد بلافاصله با شنيدن اين حرف پاسخ شان همان شهرستان و يا روستايی بود كه پدر و مادرشان از آن شهرستان يا روستا به اين شهر آمده اند . اظهار می كردند كه محقق به اين نتيجه رسيده كه حاشيه نشينی تاثيری كه بر هويت داشته اين است كه همچنان موجب تداوم و يا شكل گيری هويت قومی و قبيله ای شده است.

اما بزرگسالان هم نيز در مقابل اين سوال بيش از 98 درصد پاسخ شان اين بود كه آنها خودشان را متعلق به اين شهر ندانسته و اظهار می كردند كه اگر شرايط زندگی شان در روستاها و يا شهرتان های خودشان مساعد تر بود هرگز به اين شهر مهاجرت نمی كردند و پاسخ شان اين گونه بود كه كاملا از قحطی و خشكسالی و يا عدم وجود امكانات مناسب بوده است كه به اين شهر مهاجرت كرده اند .

اما سوال ديگری كه كه  از مصاحبه  شوند گان  پرسيدم اين بود كه چقدر خودشان را متعلق به اين شهر می دانند كه بيش از 90 درصد جوانان  پاسخشان منفی بوده و اظهار داشتند كه به اين شهر هيچ علاقه ای نداشته  وتازه از اينكه در اين شهر زندگی می كنند اظهار ناراحتی كرده و آرزويشان اين بوده است كه ای كاش می توانستند از اين شهر فرار كرده و به شهر ديگری بروند.اما بيش از 78 درصد بزرگسالان از اين وضعيت راضی بوده و اظهار داشتند كه شرايطشان در اين شهر با توجه به موقعيتی كه در روستا و يا شهرستان خود داشته اند وضعيتشان به مراتب بهتر بوده است.

سوال ديگری كه محقق پرسيده است اين است كه چقدر در فعاليتهای اجتماعی و يا مشاركتهای اجتماعی ؛سياسی؛ فرهنگی در شهر شركت می كنند كه پاسخ

بيش از 90 درصد جوانان اين بوده كه در فعاليت فرهنگی هيچ گونه فعاليتی نداشته و فقط حدود 5 درصد اين افراد اظهار داشته اند  كه به ندرت در هيئت های مذهبی و يا با مراجعه كردن به كانونهای فرهنگی سعی در اين گونه فعاليت ها داشته اند البته همه اين افراد مورد مصاحبه قرار گرفته اظهار داشته اند كه هيچ گونه مراكز فرهنگی در اين شهر وجود ندارد و تنها سرگرمی جوانان در اين شهر قهوه خانه ها می باشد .

در مورد مشاركت سياسی هم اظهار داشته اند كه در بيشتر انتخابات مخصوصا انتخابات شورای شهر شركت كرده و بيشتر به اقوام و آشنايان خود رای می دهند . اگر آشنايی هم نداشته باشند بيشتر تحت تاثير دوستان خود رای می دهند .

اما 95درصد بزرگسالان رد مقابل اين سوال من جبهه گرفته و گفتند كه مگر كارگری اجازه اين گونه كارها را می دهد و آنها حتی وقت اين را ندارند كه جمعه ها هم خودشان را تعطيل كنند و دائما مشغول كار كردن هستند در مورد فعاليت سياسی و مشاركت سياسی اظهار داشته اند كه در انتخابات شركت كرده و به اقوام و آشنايان خود رای می دهند .

اما سوال ديگری كه محقق پرسيده است اين است كه چقدر با عقايد پدر و مادر خود موافق هستيد و يا چقدر احساس نزديكی با پدر و مادر خود می كنيد.

كه در پاسخ به اين سوال 94درصد اين جوانان گفتند كه پدر و مادر خود را قبول نداشته و بيشتر تحت تاثير دوستان و همچنين رسانه و جالبتر كه گفتند كه بيشتر دوست دارند خودشان را با تهرانی ها مقايسه كرده و خودشان را با آنها مطابقت دهند .اما 98درصد  بزرگسالان درپاسخ به اين سوال اين گونه پاسخ دادند كه آنها خودشان را با عقايد پدر و مادر خود كاملا يكسان دانسته و هر راهی كه پدر و مادرشان بروند آنها نيز خواهند رفت و حتی اظهار داشته اند كه تا آنجا كه توانسته اند سعی كردند كه همان آداب و رسوم  خودشان را در اين شهر نگه

داشته و به فرزندان خودشان انتقال داده اند.

اما سوال ديگر مبنی براينكه چرا در اين شهر بی نظمی زياد است ويا چرا در اين شهر قانون مشخصی وجود ندارد (مثل وجود چراغ قرمز و يا خط كشی در اين خيابان و همچنين آلوده بودن محيط زندگی ) كه در پاسخ به اين سوال اظهار داشته اند كه اكثر خانه هايی كه در اين شهر ساخته شده بر اساس اصول شهرسازی نبوده و همچنين مسؤلين مانند شهرداری و شوراها را مقصر اصلی عقب ماندگی اين شهر می دانند البته بيش از 85 درصد اين پاسخ گويان اظهار داشته اند كه فرهنگ پايين باعث اين وضعيت شده است.

اما نتايج تحقيقات حاكی از اين است كه حاشيه نشينی باعث شده هويت شكل گرفته شده به صورت بحران خود را نشان داده و حاكی از اين است كه مولفه هايی كه برای بحران هويت  در اين پژوهش اشاره شد . در اين شهر همان مولفه ها به صورت گسترده وجود دارد چرا كه نتايج  تحقيقات حاكی از آن است كه بين هويت قومی و قبيله ای در اين شهر با هويت اجتماعی رابطه مستقيم وجود دارد و همچنين بين هويت نسيم شهری با هويت قومی و قبيله ای شهروندان رابطه عكس وجود دارد .

و همچنين بين تعارض ارزشها و هويت شكل گرفته در اين شهر با حاشيه نشينی رابطه مستقيم وجود دارد.

بين مشاركت سياسی ؛اجتماعی و فرهنگی با هويت اجتماعی مبتنی بر حاشيه نشينی رابطه مستقيم وجود دارد بدين معنی كه حاشيه نشينی باعث شده است كه مشاركت سياسی در اين شهر بر اساس مشاركت قومی و قبيله ای باشد يعنی انتخابات در اين شهر بر اساس اصول شهروندی و يا آگاهانه نبوده بلكه براساس قومی و قبيله ای است .

نتيجه گيری و ارائه راه حل

دليل اينكه نگارنده بحران هويت را يكی از مهم تر ين مساله اجتماعی در اين شهر می داند اين است كه در اين شهر مصداق های بی هويتي چون اعتياد "مصرف مشروبات الكلی در سطح بسيار فراوان به گونه ای كه حتی در سطح شهر می توان بدون هيچ دردسری ان را تهيه كرد همچنين رعايت نكردن مقررات رانندگی ؛همچون عدم پارك صحيح اتومبيل شخصی ؛ عدم استفاده نامناسب در استفاده از خيابانهای  شهر ؛ عدم وجود خط كشی در سطح شهر نداشتن يك بافت شهری مناسب و همچنين عدم زيبايی شهری و يا سبك خوابگاهی بودن شهر ؛عدم تعلق نسل جوان نسبت به شهر و حتي ندانستن خود به عنوان شهروند اين شهر باعث شده كه با يك نوع بي هويتی قابل مشاهده و عينی روبرو باشيم و هم چنين با وجود مشكلات فراوانی كه در اين شهر موجود است كمترين عكس العملی براي تغيير اين وضعيت از سوی ساكنين اين شهر انجام نمی شود  كه اين هم يكي از عوامل بي هويتی يا عدم تعلق به شهر است .

اما علت هايی كه براي اين موضوع  م‍ی توان برشمرد كه عبارتند از:

1)بافت مهاجر  پذير بودن اين شهر و بومی نبودن ساكنين اين شهر

2)وجود تنوع فرهنگی و قوميت های مختلف در اين شهر كه با يك نوع ستيز فرهنگی در اين شهر روبرو هستيم

3) بافت نامناسب شهری " عدم وجود فضاهای مناسب شهری همچون سينما و يا كتابخانه بزرگ و همچنين عدم وجود مراكز تفريحی

4) فقر فرهنگی و همچنين مشاهده نابرابری اجتماعی و شكاف در جامعه با حضور در مادر شهر تهران

5) وجود كارگرهای خدماتی و همچنين جدايي محل كار از محل زندگی در فاصله هار طولاني به طوري كه اكثر ساكنين در مادر شهر تهران كار می كنند .البته بيشتر در مورد بزرگسالان صدق می كند

6): عدم وجود اعتماد به نفس در بين نسل جوان و نوجوان شهر به دليل خود كم بينی در بين جوانان نسيم شهری                 

7)وجود قهوه خانه های سنتی به طور فزاينده كه از اين مراكز می توان به عنوان يكی از مكان ها يی دانست كه مركز بسياری از انحرافات اجتماعی است

8)نداشتن مدارس و يا سيستم آموزشی مناسب و قوی به طوری كه بتواند انگيزه لازم را برای ادامه تحصيل دادن جوانان و نوجوانان فراهم كند .و دلايل فراوانی كه مي توان برای  اين نام برد .

شرايط بوجود آمدن بی هويتی در نسيم شهر را وجود تنوع های قومی " نبود يك مادر شهر مناسب " عدم جامعه پذيری توسط خانواده نبود يك فرهنگ شهروندی مسلط در سطح شهر " اجباری زندگی كردن در اين شهر و عدم پذيرش شهروند بودن خود در اين شهر عدم تعلق داشتن به اين شهر در بين نسل جوان عدم برگزاری همايشها  و نبود مراكز فرهنگی كه در اين شهر بتواند مقررات شهرنشيني را به شهروندان اين شهر آموزش دهد " تضاد بين سنت های خانوادگی و ناسازگاری انديشه سنتی والدين با فرزندان و بيكاری شايع و فراوان  نبود نهادهای مردمي در سطح شهر" مشاركت سياسی ناقص در انتخابات بدين صورت كه انتخابات در اين شهر دستخوش و يا تحت تاثير قوميت قرار می گيرد و عوامل فراوانی كه مي توان ذكر كرد از منظر بی سازمانی  اجتماعی رشد سريع جمعيت و پذيرش مهاجرين فراوان از تمام سطح كشور و همچنين تغييرات فرهنگی كه در اين شهر اتفاق افتاده است را نيز دليل بی هويتي نيز می توان نام برد .

اما پيامد هایی كه اين مساله اجتماعی  برای شهروندان به همراه دارد . جامعه گريزی در سطح فراوان و يا نبود شهروند فعال در سطح شهر بيگانگی از خود و از شهر به طوری كه وقتی يك جوان و يا يك نوجوان نسيم شهری به محض

حضور در مادر شهر تهران هويت خود را كتمان كرده و پناه به هويت ديگری می برد پيامد ديگر منفعل بودن شهروندان در سطح شهر است احساس بی قدرتي برای تغيير سطح زندگی و يا تغيير وضعيت محل زندگی خود براي شهروندان و يا شهر را به همراه دارد .   

اما راه حل هايی هم نگارنده برای اين مساله اجتماعی پيشنهاد می كند كه عبارتند از :

1)     تبليغ وظايف و حقوق شهروندی در بين ساكنين شهر

2)     تشكيل تشكل های دانشجويی و حمايت از نخبه گان شهر و استفاده از آنها در مديريت شهر

3)     ايجاد مراكز تفريحی در سطح شهر كوشش در زيبا سازی و تزيين كردن ظاهر شهری

4)  همكاری ميان نهاد آموزش و پرورش با شهرداری نسيم شهر در جهت استفاده كردن از دانش آموزان برای كاشت نهال و يا تربيت شهروند

5)  ايجاد يك مركز فرهنگی مشخص و يا يك مركز تحقيقاتی فرهنگی كه رسالت امور فرهنگی را در شهرداری به عهده داشته تا بتوان با بهره گيری از متخصصين اين معزل  را حل كند .

6)      استفاده از مديران بومی برای كارهای  مديريتي در سطح شهر

7)     حمايت از نخبه گان ورزشی و علمی و گسترش روحيه معنويت گرايی با استفاده از هيئت ها و مراكز مذهبی و فرهنگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                              

 

 

منابع:

1-شهروندی و سياست نو فضيلت گرا " 1384" مهدی براتعلی پور" تهران" موسسه مطالعات ملی

2-گفتارهايی درباره هويت ملی در ايران "1383"داوود مير محمدی "تهران موسسه مطالعات ملی

3-انسان اجتماعی "1377" دارندورف" ترجمه غلامرضا خديوی " تهران نشر اگاه

4-قلمروهای بنيادين حقوق شهروندی در شهر" موسوی

5-رويكرد های  نظری هفت گانه  "1382" ارل  رابينگتن  مارتين واينبرگ

6-آقابخشی؛ حبيب الله وهمكاران ؛(1382) حاشيه نشينی و اسكان غير رسمی مجموعه مقالات ؛تهران:انتشارات دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی ؛جلد دوم

7-انجمن جامعه شناسی ايران 1383آسيب های اجتماعی ايران (مجموعه مقالات )؛تهران :انتشارات آگاه؛ جلد اول

8-انجمن جامعه شناسی ايران 1381آسيب های اجتماعی و روند تحول آن در ايران؛ تهران: انتشارات  آگاه ؛جلد دوم

9-رئيس دانا ؛ فريبرز ؛ 1380بررسی  هايی  در آسيب شناسی اجتماعی ايران تهران: انتشارات  دانشگاه علوم

10)کیوی ؛ ریمون؛روش تحقیق در علوم اجتماعی؛انتشارات فرهنگ معاصر؛

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

بخش اول: (كليات؛ روش شناسی ؛ چهارچوب نظری )

 

فصل اول: كليات

1:طرح مساله و اهداف تحقيق...............................................................1

2:اهميت و ضرورت تحقيق .................................................................4

3:سوالات تحقيق................................................................................4

4:مفاهيم اصلي تحقيق ........................................................................5

5:ادبيات و پيشينه تحقيق ...................................................................12

 

فصل دوم: روش شناسی

1:فرضيه های  تحقيق ......................................................................23

2:روش هاي مطالعه تحقيق ...............................................................24

3:مشكلات  تحقيق............................................................................24

 

فصل سوم :چهارچوب نظری

رويكرد های تحقيق .........................................................................25

بخش سوم: يافته های ميدانی ...............................................................27

بخش چهارم: جمع بندی و نتيجه گيری ..................................................30

 

فهرست منابع .................................................................................33

 

 

 

 

 



[1] :نامی است كه به يك نوعی عنصر قدرت هم در آن نقش داشته است به صورتی كه اكثر شهروندان نيز به هنگام دعوا كردن در بيرون از شهر خودشان نيز از اين نام استفاده می كنند به طوری كه يك نسيم شهری(اكبرآبادی )وقتی می گويد من اكبرآبادی هستم اولين تصوری كه شهروندان ديگر در تهران دارند اين است كه در آن مكان يك عده بيچاره و زاغه نشين دور هم جمع شده اند.ويا يك عده  شورشی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:46  توسط عبدا.. بهلولی  | 

نسیم شهر شهر دوست داشتنی من "نسیم شهر شهر زیبایی ها و محرومیت ها نسیم شهر "شهر زحمت کشان نسیم شهر "شهر انسانهای کم توقع نسیم شهر "شهر صفای روستایی نسیم شهر" شهر شلوغ  نسیم شهر "شهر غارت  نسیم شهر" شهر زمین  و زمین بازی نسیم شهر "شهری در نزدیکی تهران نسیم شهر "شهری که به آن  مارک بد بودن زدند نسیم شهر که به هر طرف آ نگاه می کنی پر است از قهوه خانه های سنتی که مانند قارج سر از زمین درآوده اند . نسیم شهر "شهر شهروندان خاموش نسیم شهر "شهر هیئت های مذهبی که فقط کارکرد قومیتی دارند و همه به دنبال نشان دادن روستاهای خودشان هستند تسیم شهر" شهر خوبان و شهر ........................

اگر شما دوستانی که از این وبلاگ دیدن می کنید مطالبی راجب شهر من می دانید برایم بنویسید این تصور من از شهر من است ؟ شما چه تصوری از شهر من دارید؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:15  توسط عبدا.. بهلولی  |